![]() |
![]() |
|
| به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست ---- زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس |
|
امشب را نباید در شمار شبها آورد، انگار خورشید کوشهای پنهان شده است. لای کتابها، زیر پتوی من، و قصد دارد در ثانیهای که همه شب را باور کردهاند دست تو را بگیرد و از پشت پنجرهها همه را غافلگیر کند. با تو میروییم اما نمیدانیم که رنگ گلهای ما، همرنگ گلهای تو نیست و از چشمهای که تو آب نوشیدهای سیراب نشدهایم. این چشمه خشک و "تو"، درختی که با پاییز رفت و هر چه بهار منتظر ماند بازنگشت از زیر برفها. بهار شروع نشد و به دنبالت، تابستان و پاییز و زمستان، و به دنبالت، سالها روان شدند. امشب در شمار بیشمارگی نیست.
(دوم اردیبهشت)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388 توسط فهیمه دهقان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"....اما امروز اینچنین روشن و سبک میرسد. نومیدی هنگامی که به مطلق میرسد، یقینی زلال و آرامبخش میشود. چه قدرتی و غنائیست در ناگهان هیچ نداشتن! اضطرابها، همه زاده انتظارهاست. هیچ گودوئی در راه نیست. در این کویر فریب سرابی هم نیست. جادهها همه خلوت، راهها همه برچیده و چه میگویم؟ هستی گردویی پوک! به انتهای همه راهها رسیدهام. جهان سخت فرتوت و ویرانه است. چه کنم؟"
|
|
RSS
|