![]() |
![]() |
|
| به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست ---- زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس |
|
این تنهایی هدیه دستهای توست که روزی سرد، روی میز جلویم کوبیدی. بازش که می کردم، سرما می بارید و راهها را می بست، آنقدر که امروز خانه خالیست و شهر خالیست و دنیای من زیر برف آن سال ماند و یخ بست. این سرما هدیه توست. می فهمم.... راهی نیست، راهی نگذاشته ای، من اما راههای خیس بسیاری را پیموده ام و به دریاهای غمگین بسیاری رسیده ام. این بیهوده تنهایی خواسته ناخواسته دیگر پر نمی شود، مهربانانه از تنهایی بدینگونه ام نگهداری می کنم، این هدیه توست و من از آن نگهداری می کنم....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387 توسط فهیمه دهقان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"....اما امروز اینچنین روشن و سبک میرسد. نومیدی هنگامی که به مطلق میرسد، یقینی زلال و آرامبخش میشود. چه قدرتی و غنائیست در ناگهان هیچ نداشتن! اضطرابها، همه زاده انتظارهاست. هیچ گودوئی در راه نیست. در این کویر فریب سرابی هم نیست. جادهها همه خلوت، راهها همه برچیده و چه میگویم؟ هستی گردویی پوک! به انتهای همه راهها رسیدهام. جهان سخت فرتوت و ویرانه است. چه کنم؟"
|
|
RSS
|