![]() |
![]() |
|
| به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست ---- زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس |
|
می نویسم اگر در این شبهای دور، دور از دنیا، دور از نیاز مادرم، و پدرم....، می نویسم اگر، چون دیر رسیده ام و خیال می کردم این ایستگاه ویرانه ازسر گرفته می شود و روزی گم می شود صدای خستگی در میان سوت قطارهایی که به هر کجا که دوست داشتم، ریل می کشیدند. در همین خیالها بودم که چشم باز کردم، از زمین بخار بر می خاست و درختی که تکیه داده بودم، کنده سوخته ای بود. ایست گاه سالها از اینجارفته بود و می نویسم اگر در این شبهای دور، می نویسم تا بیابان خالی نباشد، که حواسم از ترک ها پرت شود. می نویسم که ندانم آبی نیست و صدایی....
روی صحبتم با درخت است وقتی می ایستی و پا به پای فصل ها درد و دل می کنی با رنگ ها وقتی با بهار می نشینی وقتی با پاییز وقتی با برف خط فاصله می گذاری و نمی دانی فاصله فصلی ست که دردهایش دیدنی است
روی صحبتم با خداست
(۸۷/۶/۱۵)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 توسط فهیمه دهقان |
|
|
در سایه این سقف ترک خورده نشستیم بی حوصله و خسته و افسرده نشستیم خاموش، چو فانوس که در خویش خمیده است پیچیده به خود با تن تا خورده نشستیم یک بار به پرواز پری باز نکردیم سر زیر پر خویش فرو برده نشستیم بر سنگ مزار دل خود مرثیه خواندیم یک عمر به بالین دل خسته نشستیم بر گرده ما خاطره خنجره یاران با جنگلی از خاطره بر گرده نشستیم آیینه هم از دیده تردید مرا دید با سایه خود نیز دل آزرده نشستیم برخاست صدا از در و دیوار، ولی ما با این همه فریاد فرو خورده نشستیم
"قیصر امین پور"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387 توسط فهیمه دهقان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"....اما امروز اینچنین روشن و سبک میرسد. نومیدی هنگامی که به مطلق میرسد، یقینی زلال و آرامبخش میشود. چه قدرتی و غنائیست در ناگهان هیچ نداشتن! اضطرابها، همه زاده انتظارهاست. هیچ گودوئی در راه نیست. در این کویر فریب سرابی هم نیست. جادهها همه خلوت، راهها همه برچیده و چه میگویم؟ هستی گردویی پوک! به انتهای همه راهها رسیدهام. جهان سخت فرتوت و ویرانه است. چه کنم؟"
|
|
RSS
|