![]() |
![]() |
|
| به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست ---- زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس |
|
از خطای ما همیشه سالهای معلول متولد می شوند زیستن با این کودکان طولانی پیرزنان و پیرمردانی می زایند شبیه ما
مواظب دستهایت نبودی!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط فهیمه دهقان |
|
|
از فکرها پناه برده ام به زندگی و این معنای سرعت است و فراموشی. اینگونه رنگها عبور می کنند از مسیر رودخانه ای که جای همه رنگها نیست. گاه می پذیری که همرنگ باشی و گاه از رنگی که گرفته ای در سایه ای پناه می گیری تا فراموش کنی.... تا رنگ پاییز را در رگهای برگهایت پنهان کنی، تا خیال کنند تقویم سالت سه فصل شده است، تا خیال کنند.... ابتدای بهار متولد می شوی و سالها از پاییز بدرود می گویی، این تفاوت آشکار رنگها، توازن بی تفاوت رفت و آمد ماست. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است....
پاییز پررنگ تر از همیشه، ماجرا را رنگ زده است. این آرایش تمام وقت سیاه را انگار از این تیره تر پنهان نمی کند و هنوز معلوم است دستهای باد را محکم چسبیده بودم تا نیفتم آنجا
آن طوفانهای زودرس و این تاریخ بی حوصله اما، نمی خواهند برگی بی درخت برگی بی پائیز این آرایش سیاه آئینه را وفادار نشان می دهد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386 توسط فهیمه دهقان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"....اما امروز اینچنین روشن و سبک میرسد. نومیدی هنگامی که به مطلق میرسد، یقینی زلال و آرامبخش میشود. چه قدرتی و غنائیست در ناگهان هیچ نداشتن! اضطرابها، همه زاده انتظارهاست. هیچ گودوئی در راه نیست. در این کویر فریب سرابی هم نیست. جادهها همه خلوت، راهها همه برچیده و چه میگویم؟ هستی گردویی پوک! به انتهای همه راهها رسیدهام. جهان سخت فرتوت و ویرانه است. چه کنم؟"
|
|
RSS
|