![]() |
![]() |
|
| به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست ---- زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس |
|
اشتباه از ما بود اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم دست هامان خالی دلهامان پر و گفتگوهامان مثلاْ یعنی ما کاش می دانستیم هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم از خانه که می آیی یک دستمال سفید پاکتی سیگار گزینه شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور احتمال گریستن ما بسیار است!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386 توسط فهیمه دهقان |
|
|
..................................
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386 توسط فهیمه دهقان |
|
|
اتفاقی نیست ریختن برگهای این درخت با این عجله. انگار خسته ام؟!.... اما چرا سکوت؟ آتشفشان. اما چگونه؟ من همین جا بودم در اطراف خودم. می چرخیدم و آواز می خواندم که خوابم نگیرد. همه سرود را با زخم و خون می دوختم. و تا سالها سوزن بر اشتیاقتم فرو رفت! این سرودها گوشُت را شرمسار بیداری نکرد؟ انگار خسته ام. پنهان نبود اما چشم هایم را بروی ناتوانی ات نادیده گرفتم. در بی فایدگی این روزها لبخندها و قدم ها کم آورده اند. روحی رام و آرام٬جامانده٬ در گوشه ای تا نخنداند و خندانده نشود حق انزوای زمین را ادا می کند٬ از گرفتگی دل گرفته تا سرانجام٬ تا سرانجام کسی بویی از این ژرف نخواهد برد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386 توسط فهیمه دهقان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"....اما امروز اینچنین روشن و سبک میرسد. نومیدی هنگامی که به مطلق میرسد، یقینی زلال و آرامبخش میشود. چه قدرتی و غنائیست در ناگهان هیچ نداشتن! اضطرابها، همه زاده انتظارهاست. هیچ گودوئی در راه نیست. در این کویر فریب سرابی هم نیست. جادهها همه خلوت، راهها همه برچیده و چه میگویم؟ هستی گردویی پوک! به انتهای همه راهها رسیدهام. جهان سخت فرتوت و ویرانه است. چه کنم؟"
|
|
RSS
|