![]() |
![]() |
|
| به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست ---- زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس |
|
دیشب خواب خودم را دیدم خیال کرده بود برگشته ای و سکوت خشم را شکسته ای صبح در تماشای پرواز خوابها کسی اشک می آفرید انگار دلش برای خودش تنگ شده بود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386 توسط فهیمه دهقان |
|
|
تمام خواستنت پوستری شده است که به دیوار دعوت کردم زود رفتی و جامانده ها را فکرها به دوش می کشند شبیه انفجار شده ام و قدم هایم دو قدم مانده به پرواز را تجربه می کنند
تلخ است توانستن و نخواستن تلخ تر که خواستنت سکوت کرده باشد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386 توسط فهیمه دهقان |
|
|
از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها روی درخت شب می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب می دانم آری نیستی اما نمی دانم بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب هر شب تو را بی جستجو می یافتم ما نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب ها.... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما -حیف ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب ای ماجرای شعر و شبهای جنون من آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386 توسط فهیمه دهقان |
|
|
"اما امروز اینچنین روشن و سبک می رسد. نومیدی هنگامی که به مطلق می رسد یقینی زلال و آرامبخش می شود. چه قدرتی و غنائیست در ناگهان هیچ نداشتن! اضطرابها همه زاده انتظارهاست. هیچ گودوئی در راه نیست، در این کویر فریب سرابی هم نیست، جاده ها همه خلوت، راهها همه برچیده و چه می گویم؟ هستی گردویی پوک! به انتهای همه راهها رسیده ام. جهان سخت فرتوت و ویرانه است. چه کنم؟"
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386 توسط فهیمه دهقان |
|
|
اگر بگذارند این خوابهای ناممکن بیشتر به ممکن می رسم زنجیر پاره روزها و خاطرات به هم ریخته ای که معلوم نیست هر کدام کجا؟ هر کجا، چرا؟
کی در آسمان بدون بال پریده ام یا چرا تو نیستی در غروب چهارشنبه ها بگذارند اگر این شیرینی محال ها خدا می شوم تو را پس می گیرم از خوابها
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386 توسط فهیمه دهقان |
|
|
داغ بودی که به دنیا آمدی
شکفتن با همه سبزها دل دادن به همه دست ها لبخند سادگی ات بود
ساده بودی درخت امروز بر همه فصل ها پاییز ریخته است
و سرد می شود و از دنیا می روی....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386 توسط فهیمه دهقان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"....اما امروز اینچنین روشن و سبک میرسد. نومیدی هنگامی که به مطلق میرسد، یقینی زلال و آرامبخش میشود. چه قدرتی و غنائیست در ناگهان هیچ نداشتن! اضطرابها، همه زاده انتظارهاست. هیچ گودوئی در راه نیست. در این کویر فریب سرابی هم نیست. جادهها همه خلوت، راهها همه برچیده و چه میگویم؟ هستی گردویی پوک! به انتهای همه راهها رسیدهام. جهان سخت فرتوت و ویرانه است. چه کنم؟"
|
|
RSS
|