![]() |
![]() |
|
| به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست ---- زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس |
|
روزی مرا خشمگین کردی یکروز ساکت و سر به زیر امروز لابلای چرخهای ساعت سینه ام را به چای داغ عادت می دهی فردا مرا به درختی می بندی که گذار همه طوفانها سیلابها و آتشفشانها به آن خواهد افتاد یکروز سرانجام خواهد افتاد آن اتفاق که همیشه سلانه سلانه راه می رود ....
شعر این روزها به درد هیچ جا نمی رسد و درد این روزها به فکر هیچ کس اگر بدانی ایستاده ام بر ارتفاع واقعه چه می کنی دستت را دراز می کنی که کوتاه بیایم
من سنگم حاصل انجماد دردها و کوه حاصل.... مهم نیست مهم اینست درد هیچ جا.... فکر هیچ کس....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386 توسط فهیمه دهقان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"....اما امروز اینچنین روشن و سبک میرسد. نومیدی هنگامی که به مطلق میرسد، یقینی زلال و آرامبخش میشود. چه قدرتی و غنائیست در ناگهان هیچ نداشتن! اضطرابها، همه زاده انتظارهاست. هیچ گودوئی در راه نیست. در این کویر فریب سرابی هم نیست. جادهها همه خلوت، راهها همه برچیده و چه میگویم؟ هستی گردویی پوک! به انتهای همه راهها رسیدهام. جهان سخت فرتوت و ویرانه است. چه کنم؟"
|
|
RSS
|